بفرمودشان بازگشتن بجاى * چنان پاكزاده جهان كدخداى
گرفتن هوم عابد افراسياب را و بدست شاه كيخسرو افتادن و كشتن افراسياب را
چو كيخسرو آمد به گنگ اندرون * سرى پر ز تيمار و دل پر ز خون
ز هركس بفرمود بيدار شاه * طلب كردن شاه توران سپاه
چو بودن بكنگ اندرون شد دراز * بديدار كاووسش آمد نياز
ز جيحون گذر كرد و آمد ببلخ * چشيده ز گيتى بسا شور و تلخ
وز آن جايگه كرد آهنگ رى * همه راه بارامش و رود و مى
نشستند در گلشن زرنگار * شهنشاه كاووس با شهريار
به يك هفته ز ايوان كاووس كى * همى موج برخاست از سرخ مى
ازآنپس چنان بد كه افراسياب * همىگشت هر جاى بىخوردوخواب
يكى مرد بود اندر آن روزگار * ز تخم فريدون آموزگار
پرستشگهش كوه بودى همه * ز شادى شده دور و دور از رمه
كجا نام آن نامور هوم بود * پرستنده دور از بر و بوم بود
پرستش همىكرد پشمينهپوش * ز غارش يكى ناله آمد به گوش
بتركى چو آن ناله بشنيد هوم * پرستش رها كرد و بگذاشت بوم
چنين گفت كاين ناله هنگام خواب * نباشد مگر بانگ افراسياب
بيامد بكردار شير ژيان * ز پشمينه بگشاد گرد ميان
كمندى كه بر جاى ز نار داشت * كه آن در پناه جهاندار داشت
به هنگ اندرون شد گرفت آن بدست * مر او را بهنگ اندرون چست بست
برآويخت با هوم افراسياب * همىكرد در چاره جستن شتاب
زدش بر زمين هوم و بر پاى جست * سبك بازوى ترك جادو ببست
بپيچيد دل هوم را زان گزند * برو سست كرد آن كيانى كمند
بپيچيد و زو خويشتن دركشيد * به دريا بجست و بشد ناپديد
چنان بد كه گودرز كشوادگان * همىرفت با گيو و آزادگان