سر موبدان شاه نيكوگمان * نشست از بر زين سپيدهدمان
بيامد بگرديد گرد حصار * نگه كرد تا چون كند كارزار
برستم بفرمود تا همچو كوه * برآرد ز يكسوى دريا گروه
دگر سوى گستهم نوذر بپاى * سه ديگر چو گودرز فرخندهراى
بسوى چهارم شه نامدار * اباكوس و پيلان و چندين سوار
ز باريدن تيغ و گرد سپاه * تو گفتى درآميخت باشيد ماه
ز نفت سيه چوبها برفروخت * بفرمان يزدان چو هيزم بسوخت
نگون باره گفتى كه برداشت پاى * بكردار كوه اندرآمد ز جاى
به پيروزى لشكر شهريار * برآمد خروشيدن كارزار
سوى رخنهء در نهادند روى * بيامد بتك رستم كينهجوى
خبر شد همانگه بافراسياب * كه آن بارهء شارسان شد خراب
همه شارسان بانگ و فرياد ديد * همه غارت و آتش و باد ديد
نه پور و برادر و نه بوم و نه بر * نه تخت و نه شاهى نه تاج و كمر
پر از درد از آن باره آمد فرود * همىداد تخت شهى را درود
در ايوان كه در دز برآورده بود * يكى راه زير زمين كرده بود
از آن نامداران دو صد برگزيد * در آن راه بيراه شد ناپديد
و زانروى راه بيابان گرفت * همه كشورش مانده اندر شگفت
نشانى ندادش كس اندر جهان * بدانگونه آواره شد ناگهان
چو كيخسرو آمد بايوان اوى * بپاى اندرآورد كيوان اوى
بر شاه شد مهتر بانوان * ابا دختران اندرآمد نوان
بيكدست مجمر بيكدست جام * برافروخته عنبر و عود خام
تو گفتى كه كيوان ز چرخ برين * ستاره فشاند همى بر زمين
مه بانوان شد بنزديك تخت * ابر شهريار آفرين خواند سخت
كه ما پاك پيوستهء خسرويم * جز از نام او در جهان نشنويم
چو بشنيد خسرو ببخشيد سخت * بر آن خوبرويان برگشتهبخت
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1542
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٥٤٢