رزم كيخسرو با تورانيان و رفتن بجانب افراسياب و حركت كردن رستم زال و شبيخون كردن افراسياب بر رستم و شكست خوردن افراسياب
همىبود تا بر چه گردد جهان * بدان آشكارا چه دارد نهان
چو كيخسرو آمد بدان روى آب * ازو دور شد صبر و آرام و خواب
سپه چون گذر كرد زان روى رود * همىداد زان رود هركس درود
كزين آمدن كس نداريد باك * بخواهيد ما را ز يزدان پاك
از آن آب فرسنگ صد درگذشت * نه دز ماند آباد و نه كوه و دشت
چو آورد لشكر به گل زريون * به هر سو بگرديد با رهنمون
جهان ديد برسان باغ بهار * در و دشت و كوه و زمين پرنگار
سراپردهء شهريار جوان * كشيدند در پيش آب روان
جهاندار بر تخت زرين نشست * خود و نامداران خسروپرست
شبى كرد جشنى كه تا روز پاك * همى بانگ نوش آمد از تيرهخاك
و زان سو بگنگ اندر افراسياب * برخشنده روز و بهنگام خواب
سپيدهدمان گاه بانگ خروس * ز درگاه برخاست آواى كوس
سپاهى درآمد بهامون بجنگ * كه بر مور و بر پشه شد راه تنگ
فزون گشت مردم ز مور و ملخ * كشيدند بر هفت فرسنگ نخ
زمين كوه آهن شد از ميخ و نعل * همه روى دريا شد از تيغ لعل
بسر بر ز گرد سيه ابر بست * تبيره دل سنگ خارا شكست
جهانگشت چون چادر آبنوس * ستاره غمى شد ز آواز كوس
زمين گشت جنبان چو ابر سياه * تو گفتى همىبرنتابد سپاه
همه نعل اسبان سرگشته خست * همىبود بىتن سر و پا و دست
ز بس چاكچاك تبرزين و خود * روان را همىداد تنها درود
چو كيخسرو آن پيچش جنگ ديد * جهان بر دل خويشتن تنگ ديد
بيامد ز يكسو به پشت سپاه * به پيش جهان داور دادخواه
همانگه برآمد يكى باد سخت * كه بشكست شاداب برگ درخت