رزم ديگر و شكست خوردن افراسياب از كيخسرو و رفتن به بهشت گنگ و رفتن كيخسرو از دنبال او بتركستان
و زانروى كيخسرو نيكخواه * بلشكرگه آمد بپيش سپاه
مر آن پهلوانان با راى و داد * مر او را بديدند و گشتند شاد
چو خورشيد برزد سر از برج گاو * ز هامون برآمد خروش چكاو
ز گردان شمشيرزن سى هزار * بياورد جهن از در كارزار
چو آمد جهانجوى جنگى بجنگ * سواران تركان كمانها بچنگ
به دو روى بنهاد قارن چو كوه * ازو گشت جهن دلاور ستوه
بكشتند چندان ز توران سپاه * كه درياى خون گشت آوردگاه
سيه شد ز گرد سپه آفتاب * ز پيكان پولاد و پر عقاب
ز بس نالهء بوق و بانگ سپاه * ز گرد سپاه اندر آن رزمگاه
همه آب گشت آهن و كوه و سنگ * به دريا نهنگ و بهامون پلنگ
همه ريگ شد زير نعل اندرون * چو كرباس آهار داده به خون
دو لشكر بدينسان درآويختند * چنان شد كه گفتى درآميختند
دل كوه گفتى به درد همى * زمين با سواران بپرّد همى
تو گفتى كه ابرى برآمد سياه * بباريد خون اندر آن رزمگاه
شب تيره با لشكر افراسياب * گذر كرد زاموى زان سوى آب
همه روى كشور به بيراه و راه * سراپرده و خيمه بد بىسپاه
بجايى نبودش فراوان درنگ * برفتند تا زنده ببهشت گنگ
يكى گنگ بود آن بسان بهشت * گلش مشك سارا بد و زرش خشت
تو گفتى كه با ايمنى گشت جفت * بدان جايگه شاد و خندان بخفت
مى و گلشن و چنگ و بانگ رباب * گل و مجلس و رطل و جام شراب