چنين گفت كاين لشكر رزمساز * سپردم ترا راه خوارزم ساز
نگهبان آن رزم خوارزم باش * هميشه كمربستهء رزم باش
دگر پنجه از نامداران چين * بفرمود تا كرد پيران گزين
به دو گفت تا شهر ايران برو * همان تخت و هم بخت سالار نو
در آشتى هيچگونه مجوى * سخن جز بخشم و بكينه مگوى
كسى كو برد آب و آتش بهم * ابر هر دو بركرده باشد ستم
دو پرمايه بيدار و دو پهلوان * يكى پير هشيار و ديگر جوان
برفتند با پند افراسياب * پرآرام پير و جوان پرشتاب
پس آگاهى آمد به پيروز شاه * كه آمد ز توران بايران سپاه
جفاپيشه بدگوهر افراسياب * ز كينه نيامد شب و روز خواب
برآورد خواهد همى سر ز ننگ * ز هر سو فرستاد لشكر بجنگ
همى زهر سايد بنوك سنان * كه تابد مگر سوى ايران عنان
سواران جنگى دو سيصد هزار * بجيحون همىكرد خواهد گذار
سپاهى كه هنگام جنگ و نبرد * ز جيحون بگردون برآرند گرد
سپهدارشان شيده شيردل * كه از شير بستد بشمشير دل
چو بشنيد گفتار كار آگهان * پرانديشه بنشست شاه جهان
به كار آگهان گفت كاى بخردان * من ايدون شنيدستم از موبدان
كه چون ماه توران برآيد بلند * ز خورشيد ايرانش آيد گزند
سيهمار كورا سرآيد بكوب * ز سوراخ غلطان شود سوى چوب
چو خسرو به بيداد كارد درخت * بگردد ازو پادشاهى و بخت
نشستند با شاه ايران به راه * بزرگان فرزانهء نيكخواه
بفرمود تا بر درش گاودم * دميدند و بستند رويينهخم
ز ايوان بميدان خراميد شاه * بياراستند از بر پيل گاه
بزد مهره و جام بر پشت پيل * زمين زو تو گفتى برآمد دو ميل
هوا نيلگون شد زمين نيل رنگ * دليران لشكر چو پشت پلنگ
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1521
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٥٢١