من ايدون شنيدستم از موبدان * ز بيدار دل نامور بخردان
كه من با سواران ايران بجنگ * سوى شهر توران شوم بىدرنگ
بكين سياوش كشم لشكرا * به پيلان سپارم همه كشورا
در آن روز با من بود بيژنا * همه رزم جويد ز اهريمنا
بمان تا درآيد مه فرودين * كه بفروزد اندر جهان نوردين
بدانگهكه پرگل شود شاخسار * بسر گل فشاند همى جويبار
زمين چادر سبز در پوشدا * هوا بر گلان زار بخروشدا
شوم پيش يزدان بپايم بپاى * بخواهم من آنجام گيتىنماى
كجا هفت كشور به دو اندرا * ببينم بر و بوم هر كشورا
بگويم ترا هركجا بيژنست * بجام اين سخن چون مرا روشنست
چو بشنيد گيو اين سخن شاد شد * ز تيمار فرزند آزاد شد
چو نوروز خرم فراز آمدش * بجام جهانبين نياز آمدش
خروشيد پيش جهانآفرين * برخشنده خورشيد گردآفرين
يكى جام بر كف نهاد و بديد * به دو اندرون هفت كشور پديد
ز ماهى بجام اندرون تا بره * نگاريده يكسر به دو يكسره
همه بودنيها به دو اندرا * بديد آن جهاندار افسونگرا
بهر هفت كشور همىبنگريد * ز گم بوده آمد نشانى پديد
بدان چاه بسته به بند گران * ز سختى همى مرگ جسته در آن
يكى دخترى از نژاد كيان * به تيمارداريش بسته ميان
سوى گيو كرد آنگهى روى شاه * بخنديد و رخشنده شد پيشگاه
كه بيژن بتوران به بند اندر است * زوارش يكى نامور دختر است
بر آنسان گذارد همى روزگار * كه هردم بگريد چو ابر بهار
چو ابر بهاران ببارندگى * همه مرگ جويد در آن زندگى
كه باشد بجز رستم تيزچنگ * كه از قعر دريا برآرد نهنگ
ببر نامهء من سوى رستما * مزن داستان را بره بر دما
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1509
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٥٠٩