بديبا زمين كرده طاوس رنگ * بدينار ديبا چو پشت پلنگ
مى سالخورده بجام بلور * برآورده در بيژن گيو شور
بفرمود تا داروى هوشبر * پرستنده آميخت با نوش بر
بدادند و چون خورد و شد مست مرد * ابا خويشتن سرش بنهاد فرد
پس آن خفته را اندر آن جايگاه * عمارى بسيجيد و آمد به راه
چو آمد بنزديك شهر اندرا * بپوشيد برخفته بر چادرا
از آن با كسى هيچ نگشاد لب * نهفته بكاخ اندرآمد بشب
بياراستند اندر آن جاى خواب * بديدار بيژن گرفتش شتاب
چو بيدار شد بيژن و هوش يافت * نگار سمنبر در آغوش يافت
بايوان افراسياب اندرا * ابا ماهرويى ببالين سرا
بپيچيد بر خويشتن بيژنا * بيزدان پناهيد ز اهريمنا
منيژه به دو گفت دل شاد دار * همه كار نابوده را باددار
چو بگذشت يكچند كار اينچنين * پس آگاهى آمد بدربان ازين
بيامد بر شاه توران بگفت * كه دختت ز ايران گزيده است جفت
بگرسيوز اندر يكى بنگريد * كز ايران چه ديديم و خواهيم ديد
برو با سواران هشيار سر * نگهدار مر كاخ را بام و در
گرفتار شدن بيژن بدست گرسيوز
بيامد بنزديك آن خانه زود * كجا اندر آن مرد بيگانه بود
بپيچيد بر خويشتن بيژنا * كه چون رزم سازد برهنهتنا
بزد دست و خنجر كشيد از نيام * در خانه بگرفت و برگفت نام
چو دانست كو جنگ جويد همى * به خون ريختن دست شويد همى
به پيمان جدا كرد ازو خنجرا * بچربى كشيدش به بند اندرا
سراپاى بستش بكردار يوز * چه سود از هنرها چو برگشت روز
به بيژن چنين گفت افراسياب * كه روز بدت كرد بر تو شتاب