منيژه بيامد بيك چادرا * برهنه دو پاى و گشادهسرا
كشيدندش از شهر تا چاهسار * دو ديده پر از خون و رخ چون بهار
غريوان همىگشت بر گرد دشت * چو يك روز و يك شب بر آن برگذشت
همىگشت گردى بروز دراز * بسوراخ چاه آوريدى فراز
به بيژن سپردى و بگريستى * بدان شوربختى همى زيستى
چو يك هفته گرگين بره بد بپاى * كه بيژن نيامد همى باز جاى
از آن مرغزار اسب بيژن براند * بخيمه درآورد و روزى بماند
شب و روز آرام و خفتن نيافت * از آنجا سوى شهر ايران شتافت
گرفته بدل گيو كين پلنگ * شتابان درآمد بزين پلنگ
پذيره شدش تا كند خواستار * كه بيژن كجا ماند و چون بود كار
چو اسب پسر ديد گرگين بدست * پر از خاك و آسيمه چون پيل مست
چو گفتار گرگينش آمد به گوش * ز اسب اندرافتاد و زو رفت هوش
زارى گيو از براى بيژن و ديدن كيخسرو و او را در جام جهاننما و آسوده شدن گيو و رفتن بنزد رستم زال
چو فرزند را گيو گم بوده ديد * سخن را بدانگونه آلوده ديد
بگرگين يكى بانگ برزد بلند * كه اى بدكنش ريمن پرگزند
تو بردى زره مهر و ماه مرا * گزين سواران و شاه مرا
پس اكنون بدستان و بند و فريب * كجا يابم آرام و خواب و شكيب
از آنجا بيامد بنزديك شاه * دو ديده پر از خون و دل كينهخواه
كه شاها جهاندار نيكاخترا * نبينى كه بر سر چه آمد مرا
يكى اسب بينم نگونسار زين * ز بيژن نشانى نيابم جز اين
رخ شاه بر گاه بىرنگ شد * ز تيمار بيژن دلش تنگ شد
چو از گيو بشنيد خسرو سخن * به دو گفت بنشين و زارى مكن
كه بيژن بجايست خورسند باش * بر اميد گم بوده فرزند باش