همه رخ پر از گل همه چشم خواب * همه لب پر از مى ببوى گلاب
اگر ما بنزديك آن جشنگاه * شويم و بتازيم يك روز راه
بگيريم ازيشان پرىچهر چند * بنزديك خسرو شويم ارجمند
ميان دو بيشه به يك روز راه * فرود آمد آن گرد لشكرپناه
چو دانست گرگين كه آمد عروس * همه دشت از او گشت چشم خروس
به بيژن پس آن داستان برگشاد * وزان جشن و رامش همىكرد ياد
چو نزديك آن بيشه آن خوبچهر * بيامد بدلش اندر آويخت مهر
چو كرد آن پرىرخ ز خيمه نگاه * بديد آن رخ پهلوان سپاه
برخسارگان چون سهيل يمن * بنفشه گرفته دو برگ سمن
كلاه كيان پهلوان بر سرش * بديباى رومى فروزان برش
به پرده درون دخت پوشيده روى * بجوشيد مهرش بديدار اوى
فرستاد مر دايه را چون نوند * كه رو زير آن شاخ سرو بلند
ازو پرس چون آمدى ايدرا * نيايى بدين جشنگاه اندرا
پرىزادهاى گر سيا و خشيا * كه دل را بمهرت همىبخشيا
چو دايه بر بيژن آمد فراز * برو آفرين كرد و بردش نماز
پيام منيژه به بيژن بگفت * دو رخسار بيژن چو گل برشكفت
چنين گفت خودكامه بيژن بدوى * كه هين اى فرستادهء خوبروى
منم بيژن گيو و ز ايران بجنگ * به زخم گراز آمدم تيزچنگ
چو زين بزمگه آگهى يافتم * سوى گيو گودرز نشتافتم
مگر چهرهء دخت افراسياب * نمايد مرا بخت فرخ بخواب
همىبينم اين دشت آراسته * چو بتخانهء چين پر از خواسته
فرستاده پاسخ به دو در زمان * كه آمد بدست آنچه بردى گمان
سوى خيمهء دخت پوشيده روى * ابا دايه بيژن بشد بارزوى
منيژه بيامد گرفتش به بر * گشاد از ميانش كيانى كمر
نشستنگه رود و مىساختند * ز بيگانه خرگه بپرداختند
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1505
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٥٠٥