بفرمود تا لشكر آراستند * بكين جستن از جاى برخاستند
فرستاد و فرزند را پيش خواند * بسى راز بايسته با او براند
كه ترسانم از رستم تيزچنگ * تن آسان كه باشد بكام نهنگ
بمردم نماند كه روز نبرد * نپيچد ز زخم و ننالد ز درد
تو گويى كه از روى و از آهنست * و يا كوه البرز در جوشنست
يكى كوه زيرش بكردار باد * تو گويى كه از ابر دارد نژاد
شوم تا بدان روى درياى چين * به دو مانم اين مرز تورانزمين
آمدن پولادوند بمدد افراسياب بجنگ ايرانيان و مغلوب شدن پولادوند
يكى نامه نزديك پولادوند * بياراى و از راز بگشاى بند
كمر بست شيده به پيش پدر * فرستاده او بود و تيمار بر
بكردار آتش ز بيم گزند * بنزديك سالار پولادوند
به دو آفرين كرد و نامه بداد * همه كار رستم به دو كرد ياد
سپاه انجمن كرد و گردان نيو * برآمد ز گردان لشكر غريو
فروآمد از كوه و بگذاشت آب * بيامد بنزديك افراسياب
خرامان بايوان خسرو شدند * براى و بانديشهء نو شدند
بدانگهكه شد مست پولادوند * چنين گفت با شه ببانگ بلند
كه اين زابلى را به شمشير تيز * بر آوردگه بركنم ريزريز
تبيره برآمد ز درگاه شاه * بابر اندرآمد خروش سپاه
به پش سپه رفت پولادوند * بتن زورمند و ببالابلند
چو صف بركشيدند هر دو سپاه * هوا شد بنفش و زمين شد سياه
تهمتن بپوشيد ببر بيان * نشست از بر زنده پيل ژيان
برآشفت و بر ميمنه حمله برد * ز تركان بيفكند بسيار گرد
ازآنپس چو آن ديد پولادوند * ز فتراك بگشاد پيچان كمند
درآويخت با طوس چون پيل مست * كمندى ببازو عمودى بدست