بيامد پر از غم به پيران بگفت * كه شد كار با رنج بسيار جفت
از ايران فراوان سپاه آمده است * به يارى بدين رزمگاه آمده است
گمانم كه رستم ز نزديك شاه * بيامد به يارى بدين رزمگاه
به دو گفت پيران كه بد روزگار * اگر رستم آيد بدين كارزار
نه شنگل نه گردان تورانزمين * نه كاموس ماند نه خاقان چين
چو بشنيد خاقان بزد كره ناى * تو گفتى كه دارد تن خاك پاى
ز بانگ تبيره زمين و سپهر * بپوشيد گوش و بيفكند مهر
بفرمود تا مهد بر پشت پيل * ببستند و شد روى گيتى چو نيل
سپاهآرايى خاقان چين و طوس نوذر و ديدن رستم سپاه افراسياب را
چو خاقان بيامد ز قلب سياه * شد از گرد گردون چو ابر سياه
ز كاموس چون كوه شد ميمنه * كشيدند بر سوى هامون بنه
سوى ميسره نيز پيراهن برفت * برادرش هومان و گلباد تفت
چو رستم بديد آنكه خاقان چه كرد * بياراست در قلب جاى نبرد
بفرمود تا طوس بربست كوس * بياراست لشكر چو چشم خروس
چنين گفت رستم كه گردان سپهر * ببينم تا بر كه گردد به مهر
درنگى نبودم بره اندكى * همىكرد رخشم سه منزل يكى
كنون سم آن بارگى كوفته است * ز راه دراز اندر آشوفته است
نيارم به دو كرد نيرو بسى * شدن جنگ جستن به پيش كسى
يك امروز در جنگ يارى كنيد * بدين دشمنان كامگارى كنيد
چو فردا برآيد بلندآفتاب * من و گرز و گردان و افراسياب
بشد پهلوان تا سر تيغ كوه * بديدار خاقان و توران گروه
سپه ديد چندانكه درياى روم * نمودى بنزدش چو يكمهره موم
فرود آمد از كوه و دل بد نكرد * گذر بر سپاه و سپهبد نكرد
همىگفت تا من كمر بستهام * به يك روز يكجاى ننشستهام