به مى در همى تيغبازى كند * ميان يلان سرفرازى كند
كجا شد كنون روى چون سندروس * سوارى بود كمتر از اشكبوس
تو قلب سپه را به آيين بدار * من اكنون پياده كنم كارزار
كمان را بزه بر به بازو فكند * به بند كمر بربزد تير چند
خروشيد كى مرد رزمآزماى * هم آوردت آمد مرو باز جاى
كشانى بخنديد و خيره بماند * عنان را گران كرد و او را بخواند
به دو گفت خندان كه نام تو چيست * به بىسر تنت بر كه خواهد گريست
تهمتن به دو داد پاسخ كه نام * چه پرسى كه هرگز نيابى تو كام
مرا مام من نام مرگ تو كرد * زمانه مرا پتك ترگ تو كرد
كشانى به دو گفت بىبارگى * بكشتن دهى سر بيكبارگى
تهمتن دگر داد پاسخ بدوى * كه اى بيهدهمرد پرخاشجوى
پياده نديدى كه جنگ آورد * سر سركشان زير چنگ آورد
به شهر تو شير و پلنگ و نهنگ * سواره درآيند هرگز بجنگ
هماكنون ترا اى نبرده سوار * پياده بياموزمت كارزار
پياده مرا زان فرستاده طوس * كه تا اسب بستانم از اشكبوس
كشانى پياده شود همچو من * به دو روى خندان شوند انجمن
پياده از آنم كه ننگ آمدم * كه با چون تو مردى بجنگ آمدم
كشانى به دو گفت كويت سليح * نبينم همى جز فسوس و مزيح
به دو گفت رستم كه تير و كمان * ببين تا هماكنون سر آرى زمان
چو نازش باسب گرانمايه ديد * كمان را بزه كرد و اندر كشيد
يكى تير زد بر بر اسب اوى * كه اسب اندرآمد ز بالا به روى
بخنديد رستم بآواز گفت * كه بنشين به پيش گرانمايه جفت
سزد گر بگيرى سرش در كنار * زمانى برآسايى از كارزار
كمان را بزه كرد زود اشكبوس * تنى لرزلرزان رخى سندروس
برستم پس آنگه بباريد تير * تهمتن به دو گفت بر خيرخير
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1489
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤٨٩