پسر بىپدر بد پدر بىپسر * همه لشكرش گشته زير و زبر
ز بيچارگى پشت برگاشتند * سراپرده و خيمه بگذاشتند
سواران تركان پس پشت طوس * روان پر ز كين و زبان پرفسوس
همى گرز باريد گفتى ز ابر * پس پشت پرجوشن و خود و گبر
ز هامون سپهبد سوى كوه شد * ز پيكار تركان پراندوه شد
همه كشته و خسته بود آنكه زيست * شد آن كشته بر خسته بايد گريست
نه تاج و نه تخت و نه پردهسراى * نه اسب و نه مردان جنگى بپاى
دو بهره از ايرانيان كشته شد * دگر خسته از جنگ برگشته شد
جهانديده گودرز با پير سر * نه پور و نبيره نه بوم و نه بر
ازيشان بر شاه شد آگهى * كه تيره شد آن روزگار بهى
چو آمد دگر روز پيكار و جنگ * ز پيمان نگشتند و از نام و ننگ
خروشى برآمد ز هر دو سپاه * برفتند گردان سوى رزمگاه
يكى تيرباران بكردند سخت * چو باد خزان بروزد بر درخت
تو گفتى هوا پر كركس شد است * زمين از پى پيل اطلس شد است
درخشيدن تيغ الماسگون * بكردار آتش بگرد اندرون
شب تيره چون روى زنگى شده * ستاره تن پيل جنگى شده
به تيغ و به نيزه در آويختند * همى ز آهن آتش فروريختند
ز گودرزيان هشت تن زنده ماند * بدان رزمگه ديگر افكنده ماند
ز آوردگه روى برگاشتند * تن كشتگان خوار بگذاشتند
همه سوى آن دامن كوهسار * گريزان برفتند و برگشت كار
سپاه آمدن به مدد افراسياب از چين و هند و آمدن رستم و فريبرز و سپاه از ايران
چو خورشيد برزد ز خرچنگ چنگ * بدرّيد پيراهن مشك رنگ
به پيران فرستاده آمد ز شاه * كه از هر درى گرد آمد سپاه
نخستين سپهدار خاقان چين * كه تاجش سپهرست و تختش زمين