زمين شد ز لعل ستوران ستوه * همى كوه دريا شد و دشت كوه
پدر را نبد بر پسر جاى مهر * تو گفتى همى خون خروشد سپهر
بكشتند چندان ز هر دو گروه * كه شد خاك دريا و هامون چو كوه
رزم رستم و افراسياب
چو افراسياب آن درفش بنفش * نگه كرد با كاويانى درفش
بدانست كو پيلتن رستم است * سرافراز و از تخمهء نيرم است
برآشفت برسان جنگى پلنگ * بيفشرد ران پيش او شد بجنگ
چو رستم درفش سپه را بديد * بكردار شير ژيان بردميد
درآويخت با سركش افراسياب * ز پيكانش خون رفت چون جوى آب
خدنگى كه پيكانش بد بيدبرگ * فرودوخت با تارك ترك ترك
يكى نيزه سالار توران سپاه * بزد بربر رستم كينهخواه
سنان اندرآمد بچرم كمر * به ببر بيان برنشد كارگر
تهمتن بكين اندر آورد روى * يكى نيزه زد بر بر اسب اوى
تكاور ز درد اندرآمد بسر * بيفتاد از آن شاه پرخاشخر
همىجست رستم كمرگاه اوى * كه بىرنج كوته كند راه اوى
نگه كرد هومان بديد از كران * به گردن برآورد گرز گران
بزد بر سر شانهء پيلتن * ز لشكر خروش آمد و انجمن
بتابيد رخ پهلوان سپاه * ز پس كرد رستم همانگه نگاه
سپهدار توران بشد زيردست * يكى بارهء تيزتك برنشست
به صد حيله از چنگ آن اژدها * ورا كرد هومان ويسه رها
چو از جنگ رستم بپيچيد روى * گريزان همىرفت پرخاشجوى
زمين سربهسر كشته و خسته شد * همه لاله و زعفران رسته شد
سپردند اسبان همه خون بنعل * همه پاى پيلان به خون گشت لعل
بلشكرگه خويش گشتند باز * سپه كشته و خسته و با نياز