همه بندگان موى كردند باز * فرنگيس مشكين كمند دراز
ببريد و بازش بگيسو ببست * به ناخن گل ارغوان را بخست
همه شارسان زارى و ناله گشت * به چشم اندرون آب چون لاله گشت
خواب ديدن پيران و ولادت كيخسرو بن سياووش از فرنگيس دختر افراسياب
شبى ديد سالار پيران بخواب * كه شمعى برافروخت از آفتاب
سياووش بر تخت شمعى بدست * بآواز گفتى نشايد نشست
كه روز نوآيين و جشنى نو است * شب زادن شاه كيخسرو است
سپهبد بپيچيد در خواب خوش * بگفت اين بگلشهر خورشيدفش
دوان رفت گلشهر تا نزد ماه * جدا گشته ديد از بر ماه شاه
تو گفتى نشايد مگر تاج را * و يا جوشن و گرز و تاراج را
از آن شادمان شد دل نامدار * بسى آفرين كرد بر كردگار
روان كرد او را بدان جايگاه * كه سازيده بد خسرو نيكخواه
همه خاك آن بوم و بر شاد گشت * گيا در چمن سرو آزاد گشت
شنيدن كيكاووس خبر كشته شدن سياوش را و مطلع شدن رستم و آمدن نزد شاه و قتل سودابه
چو آگاهى آمد بكاووس شاه * كه شد روزگار سياوش تباه
بكردار مرغان سرش را ز تن * جدا كرد سالار آن انجمن
بر آن بىگناهيش نخجيروار * گرفتند شيون بهر كوهسار
بناليد بلبل خود از شاخ سرو * چو دراج زير گلان با تذرو
همه بوم ايران پر از داغ و درد * به بيشه درون برگ گلنار زرد
برفتند با مويه ايرانيان * همه سوگ را پاك بسته ميان
همه ديده پرخون و رخساره زرد * زبان از سياوش پر از يادكرد
همه جامه كرده كبود و سياه * همه خاك بر سر بجاى كلاه