يكايك گرفتندشان در ميان * همه كشته گشتند ايرانيان
به تير و به نيزه ببد خسته شاه * نگون اندرآمد ز اسب سياه
نهادند بر گردنش پالهنگ * دو دست از پس پشت بسته چو سنگ
فرنگيس بشنيد و رخ را بخست * ميان را بزّ نار خونين ببست
به پيش پدر شد پر از ترس و باك * خروشان بسر بر همىريخت خاك
به دو گفت اى پرهنر شهريار * چرا كرد خواهى مرا خاكسار
سر تاجدارى مبر بىگناه * كه نپسندد اين داور هور و ماه
مكن بىگنه بر تن من ستم * چو گيتى سپنج است و پرباد و رم
يكى را بچاه افكند بىگناه * يكى را با گنه برنشاند بگاه
سرانجام هر دو به خاك اندرند * ز اختر بدام مغاك اندرند
شنيدى كجا ز افريدون گرد * ستمكار ضحاك تازى چه برد
همان از منوچهر شاه بزرگ * چه آمد بسلم و بتور سترگ
كنون زنده بر گاه كاووس شاه * چو دستان و چون رستم كينهخواه
جهان از تهمتن بلرزد همى * كه توران بجنگش نيرزد همى
چه گفتار فرزند بشنيد شاه * جهان گشت در پيش چشمش سياه
دل شاه توران برو بربسوخت * ولى خيره چشم خرد را بدوخت
ز گرسيوز آن خنجر آبگون * گروى زره بستد از بهر خون
بيفكند پيل ژيان را به خاك * نه شرم آمدش زان سپهبد نه باك
يكى طشت زرين نهاد از برش * جدا كرد از تن بخنجر سرش
چو از سرو بن دور گشت آفتاب * سر شهريار اندرآمد بخواب
چو خوابى كه چندين زمان برنگشت * نه جنبيد يكدم نه بيدار گشت
چپ و راست هر سو شتابم همى * سراپاى گيتى نيابم همى
يكى بد كند نيك پيش آيدش * جهان بنده و بخت خويش آيدش
يكى جز به نيكى جهان نسپرد * زمانه به دو دم همىبفسرد
ز كاخ سياوش برآمد خروش * جهانى ز گرسيوز آمد به جوش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1472
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤٧٢