بگرسيوز آن داستانها بگفت * نهفته برون آوريد از نهفت
برو شادمان تا سياووش گرد * ببين تا چه كرده است بر [ گرد گرد ]
چو بر تخت بينى فراوان بگوى * به چشم بزرگى نگه كن بدوى
فرنگيس را هديه بر همچنين * برو با زبانى پر از آفرين
دوهفته بباش و برآساى روز * به نيكاختر و فال گيتىفروز
برون رفت گرسيوز نامدار * بهمره گزيده سواران هزار
سياوش چو بشنيد آمد به راه * پذيره شدش تازيان با سپاه
سياوش در آن خلعت شهريار * نگه كرد و چون گل شد اندر بهار
بكاخ فرنگيس رفتند شاد * ورا نيز زين داستان مژده داد
دل و مغز گرسيوز آمد به جوش * دگرگونهتر شد به آيين و هوش
بدل گفت سالى اگر بگذرد * سياووش كس را بكس نشمرد
همش پادشاهى همش تاج و گاه * همش گنج و هم بوم و برهم سپاه
نهان دل خويش پيدا نكرد * همىبود پيچان و رخساره زرد
نهادند در كاخ زرين دو تخت * نشستند شادان دل و نيكبخت
ز ناليدن ناى و بانگ سرود * ز شادى همىداد دل را درود
ببودند يك هفته با رود و مى * همه نامداران فرخندهپى
به هشتم برفتن گرفتند ساز * سياووش بودش هه دم براز
يكى نامه بنوشت نزديك شاه * پر از لابه و پرسش آن نيكخواه
وزان پس مر او را همه هديه داد * برفتند از آن شهر آباد شاد
همىرفت يكدل پر از كين و درد * بدانگهكه خورشيد شد لاجورد
سر مرد كين اندرآمد بخواب * بيامد بنزديك افراسياب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1470
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤٧٠