سپهبد چه شادان بدى چه دژم * بجز با سياوش نبوديش دم
بر اينگونه يك سال بگذاشتند * غم و شادمانى بهم داشتند
سياوخش يك روز و پيران بهم * نشستند و گفتند از بيشوكم
به دو گفت پيران كزين بوم و بر * چنين دان كه باشد كسى در گذر
ازين مهربانى كه بر تست شاه * بنام تو خسبد بآرامگاه
چنان دان كه خرم بهارش توى * نگارش توى غمگسارش توى
بزرگى و فرزند كاووس شاه * سر ازبس هنرها كشيده به ماه
ز توران سزاوار و انباز تو * نبينم كسى نيز دمساز تو
برادر ندارى نه خواهر نه زن * چو شاخ گلى در كنار چمن
يكى زن نگه كن سزاوار خويش * از ايران منه درد و تيمار خويش
پس از مرگ كاووس ايران تراست * همان تخت و تاج دليران تراست
پس پردهء شهريار جهان * سه ماهست با نور اندر نهان
كه گر ماه را ديده بودى به راه * از ايشان نبرداشتى ديده ماه
پس پردهء من چهارند خرد * چو بايد ترا بنده بايد شمرد
ازيشان جريره است مهتر بسال * كه از خوبرويان ندارد همال
اگر راى باشد ترا بندهييست * به پيش تو ايدر پرستندهيىست
سياوش به دو گفت دارم سپاس * مرا همچو فرزند خود مىشناس
چو پيران ز نزد سياوش برفت * بنزديك گلشهر تازيد تفت
ذكر دادن پيران جريره دختر خود را به سياوش
به دو گفت كار جريره بساز * ز بهر سياووش گردن فراز
بياورد گلشهر دخترش را * نهاد از بر تارك افسرش را
بدينار و ديبا و زر و درم * برنگ و ببوى و به بيش و به كم
بياراست او را چو خرم بهار * فرستاد نزد يكى شهريار
همىبود با او شب و روز شاد * نيامد ز كاووس در دلش ياد