دريده درفش و نگونسار كوس * چو لاله كفن روى چون سندروس
سپه يك به ديگر درآويختند * چو رود روان خون همىريختند
ز بهر پدر زال با سوگ و درد * بگوراب اندر همى دخمه كرد
به شهر اندرون گرد مهراب بود * كه روشنروان بود و بىخواب بود
نوندى درافكند نزديك زال * به دو گفت رو همچو باد شمال
فرستاده نزديك دستان رسيد * بكردار آتش دلش بردميد
كمانى ببازو درافكند سخت * يكى تير برسان شاخ درخت
نگه كرد تا جاى گردان كجاست * خدنگش بچرخ اندرون راند راست
بينداخت بر جاى سه چوبه تير * برآمد خروشيدن دار و گير
چو شب روز شد انجمن با سپاه * بدان تير كردند هريك نگاه
بگفتند كاين تير زال است و بس * نراند چنين در كمان تير كس
چو خورشيد تابان ز گنبد بگشت * خروش تبيره برآمد ز دشت
يكى گبر پوشيد زال دلير * بجنگ اندرآمد بكردار شير
چنان شد ز بس كشته آوردگاه * كه گفتى جهان تنگ شد بر سپاه
سوى شاه تركان رسيد آگهى * كز آن نامداران جهان شد تهى
بزد گردن نوذر نامدار * تنش را به خاك اندر آورد خوار
شد آن يادگار منوچهر شاه * تهى ماند ايران ز تخت و كلاه
سپهر برين گر كشد زين تو * سرانجام خاك است بالين تو
كشته شدن نوذر و پادشاهى زو و گرشاسب و آمدن افراسياب بايران و آغاز پهلوانى رستم
بگستهم و طوس آمد اين آگهى * كه شد تيره ديهيم شاهنشهى
بر زال رفتند با سوز و درد * روان پر ز خون و رخان پر ز گرد
سپاهى ز گردان پرخاشجوى * ز زابل بآمل نهادند روى
ز تخم فريدون بجستند چند * يكى شاه زيباى تخت بلند
برو بر همى آفرين خواندند * ورا شهريار زمين خواندند