درفشش سياهست خفتان سياه * ز آهنش ساعد ز آهن كلاه
ازو خويشتن را نگهدار سخت * كه تركى دلير است و بيداربخت
به دو گفت رستم كه اى پهلوان * تو از من مدار ايچ رنجه روان
جهان آفريننده يار منست * دل و تيغ و بازو حصار منست
برانگيخت آن رخش رويينهسم * برآمد خروشيدن گاودم
چو افراسيابش بهامون بديد * شگفتيد زان كودك نارسيد
ز گردان بپرسيد كاين اژدها * بدينگونه از بند گشته رها
كدامست كاين را ندانيم نام * يكى گفت كاين پور دستان سام
نبينى كه با گرز سام آمده است * جوانست و جوياى نام آمده است
به پيش سپاه آمد افراسياب * چو كشتى كه موجش برآرد ز آب
چو رستم ورا ديد بفشرد ران * به گردن برآورد گرز گران
چو تنگ اندر آورد با او زمين * فرو كرد گرز گران را بزين
به بند كمر اندر آورد چنگ * جدا كردش از پشت زين خدنگ
ز نيروى اسبان و هنگسوار * نيامد دوال كمر استوار
گسست و به خاك اندرآمد سرش * سواران گرفتند گرد اندرش
سپهبد چو از چنگ رستم بجست * بخاييد رستم همى پشت دست
چرا گفت نگرفتمش زير كش * چرا بر كمر كردمش پنجه بش
سپهدار تركان بشد زيردست * يكى بارهء تيزتك برنشست
يكى مژده بردند نزديك شاه * كه رستم بدريد قلب سپاه
ز جا اندرآمد چو آتش قباد * بجنبيد لشكر چو دريا ز باد
تو گويى كه ابرى برآمد شكنج * ز شنجرف بىرنگ زد بر ترنج
ز سم ستوران در آن پهندشت * زمين شش شد و آسمان گشت هشت
فرورفت و بررفت روز نبرد * بماهى نم خون و بر ماه گرد
برفت از لب رود پور پشنگ * زبان پر ز گفتار و كوتاه چنگ
شكسته سليح و گسسته كمر * نه بوق و نه كوس و نه ناى و تبر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1448
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤٤٨