ابر كيقياد آفرين كن يكى * مكن پيش او در درنگ اندكى
تهمتن برخش اندرآمد چو باد * بيامد دمان تا به پيش قباد
به دو گفت لشكر ترا خواستند * سر تخت شاهى برآراستند
پادشاهى كيقباد و لشكرآرايى ايرانيان و جنگ رستم با افراسياب و شكست خوردن افراسياب
قباد دلاور برآمد ز جاى * بگفتار رستم دل و هوش و راى
همه نامداران شدند انجمن * چه دستان و چه قارن رزم زن
رده بركشيدند ايرانيان * ببستند خون ريختن را ميان
بپوشيد رستم سلاح نبرد * چو پيل ژيان شد چو برخاست گرد
پس پشتشان زال با كيقباد * بيكدست آتش بيكدست باد
به پيش اندرون كاويانى درفش * جهان زو شده زرد و سرخ و بنفش
چو كشتى شده آرميده زمين * كجا موج خيزد ز درياى چين
سپر در سپر تافته دشت و راغ * درخشيدن تيغها چون چراغ
جهان سربهسر گشته درياى قار * برافروخته شمع ازو صد هزار
بهر حمله قارن گو سرفراز * چنانچون بود مردم رزمساز
گهى سوى چپ شد گهى سوى راست * بگرديد و از هركسى كينه خواست
ميان سپاه اندرآمد دلير * سپهدار قارن بكردار شير
شماساس را ديد مانند شير * كه مى برخروشيد گرد دلير
بزد تيغ بر ترك آن نامدار * به خاك اندرآمد سرش سوگوار
چو رستم بديد آنكه قارن چه كرد * چگونه بود ساز جنگ و نبرد
به پيش پدر شد بپرسيد ازو * كه با من جهان پهلوانا بگو
كه افراسياب آن بدانيش مرد * كجا جاى گيرد بدشت نبرد
به دو گفت زال اى پسر گوشدار * يك امروز با خويشتن هوش دار
كه آن ترك در جنگ نراژدهاست * دم آهنج در كينه ابر بلاست