كسى سام يل را نيارست گفت * كه فرزند پير آمد از خوب جفت
بفرمود پس تاش برداشتند * ازين بوم و بر دور بگذاشتند
بجايى كه سيمرغ را خانه بود * وزان خانهء خرد بيگانه بود
نهادند بر كوه و گشتند باز * برآمد براين روزگارى دراز
چو سيمرغ را بچه شد گرسنه * بپرواز برشد دمان از بنه
فرود آمد از ابر سيمرغ و چنگ * بزد برگرفتش از آن گرمسنگ
ببردش دمان تا بالبرزكوه * كه بودش نشيم و كنام گروه
شگفتا برو برفكندند مهر * بماندند خيره در آن خوبچهر
چو آن كودك خرد پرمايه گشت * بر آن كوه سر كاروانها گذشت
يكى مرد شد چون يكى زاد سرو * برش كوه سيم و ميانش چو غرو
نشانش پراكنده شد در جهان * بد و نيك هرگز نماند نهان
بسام نريمان رسيد آگهى * از آن نيكپى پور با فرهى
بيامد دمان سوى آن كوهسار * كه افكندگان را كند خواستار
سر اندر ثريا يكى كوه ديد * كه گفتى ستاره بخواهد كشيد
چنين گفت سيمرغ با پور سام * كه اى ديده رنج نشيم و كنام
پدر سام يل پهلوان جهان * سرافرازتر كس ميان مهان
بدين كوه فرزند جو آمده است * ترا نزد او آبرو آمده است
ز پروازش آورد نزد پدر * رسيده به زير پيش موى سر
سيهمژه و ديدگان قيرگون * چو پسته لب و رخ بمانند خون
تنش را يكى پهلوانى قباى * بپوشيد و از كوه بگذارد پاى
يكايك بشاه آمد آن آگهى * كه سام آمد از كوه با فرهى
سوى زال كرد آنگهى سام روى * كه داد و دهش گير و آرام جوى
چنان دان كه زابلستان خوان تست * جهان سربهسر زير فرمان تست
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1434
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤٣٤