به كين اندرون چون پلنگ بلاست * بزين اندرون تيزچنگ اژدهاست
نشانندهء خاك در كين به خون * فشانندهء خنجر آبگون
از آهو همين كش سپيد است موى * بگويد سخن مردم عيبجوى
سپيدى مويش بزيبد همى * تو گويى كه دلها فريبد همى
چو بشنيد رودابه اين گفتوگوى * برافروخت گلنارگون كرد روى
دلش گشت پرآتش مهر زال * ازو دور شد رامش و فر و هال
ورا پنج ترك پرستنده بود * پرستنده و مهربان بنده بود
بدان بندگان خردمند گفت * كه بگشاد خواهم نهان از نهفت
پر از پور سام است روشن دلم * بخواب اندر انديشه زو نگسلم
يكى عاشقىام چو بحر دمان * كز آن برشده موج تا آسمان
همه جاى شرمم پر از مهر اوست * شب و روزم انديشهء چهر اوست
يكى چاره بايد كنون ساختن * دلوجانم از هجر پرداختن
همه پاسخش را بياراستند * چو اهريمن از جاى برخاستند
كه اى افسر بانوان جهان * سرافراز بر دختران مهان
ستوده ز هندوستان تا بچين * ميان شبستان چو روشن نگين
به بالاى تو در [ حمن ] سرو نيست * چو رخسار تو تابش پرو نيست
نگار رخ تو ز قنوج راى * فرستد همى سوى خاور خداى
جهانى سراسر پر از مهر تست * بر ايوانها صورت چهر تست
ترا خود بديده درون شرم نيست * پدر را بنزد تو آزرم نيست
كه آن را كه بندازد از بر پدر * تو خواهى كه گيرى مر او را ببر
ترا با چنين چهر و بالا و روى * ز چرخ چهارم خور آيدت شوى
برايشان يكى بانگ برزد بخشم * بتابيد روى و بخوابيد چشم
ازآنپس بخشم و به روى دژم * بابر و بخشم اندر آورد خم
چنين گفت كاى خام گفتارتان * شنيدن نيرزيد پيكارتان
نه فغفور خواهم نه خاقان چين * نه از تاجداران ايرانزمين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1436
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤٣٦