به يك دست بربسته شير و پلنگ * بدستى دگر زنده پيلان جنگ
فرستاده بر شاه كرد آفرين * كه اى نازش تاج و تخت و نگين
زمين گلشن از پايهء تخت تست * هوا روشن از مايهء بخت تست
پيام دو خونى به گفتن گرفت * همه راستيها نهفتن گرفت
مراجعت فرستادهء سلم و تور از ايران
فرستاده چون هول گفتار ديد * نشست منوچهر سالار ديد
بپژمرد و برخاست لرزان ز جاى * همانگه بزين اندر آورد پاى
دو شاه دو كشور نشسته براز * بگفتند كآمد فرستاده باز
بجستند هرگونهيى آگهى * ز ديهيم و از تخت شاهنشهى
فرستاده گفت آنكه خرم نگار * نديد ار ببيند در شهريار
بهاريست خرم در اندر بهشت * همه خاك عنبر همه زرش خشت
سپهر برين خاك ميدان اوست * بهشت گزين روى خندان اوست
به پهناى ايوان او راغ نيست * به بالاى ميدان او باغ نيست
ابر پشت پيلانش بر تخت عاج * ز گوهر همه طوق و فيروزه تاج
تبيره زنان پيش پيلان بپاى * ز هر سو خروشيدن كرّ ناى
تو گفتى كه ميدان بجوشد همى * زمين و زمان برخروشد همى
نشسته بر آن شهريارى چو ماه * ز ياقوت رخشنده بر سر كلاه
چو كافور موى و چو گلبرگ روى * دل آزرم جوى و زبان نرم گوى
منوچهر چون زاد سروى بلند * بكردار طهمورث ديوبند
نشسته بر شاه بر دست راست * تو گفتى زبان و دل پادشاست
ز آهنگر آن كاوهء پرهنر * به پيشش يكى رزمديده پسر
كجا نام او قارن رزم زن * سپهدار و بيدار و لشكرشكن
همه گرد ايوان دورويه سپاه * بزرين عمود و بزرين كلاه
گر آيند زى ما بجنگ آن گروه * شود كوه هامون و هامون چو كوه