بازگشتن سلم و تور بروم و توران و تولد منوچهر و پيام فرستادن سلم و تور نزد فريدون و سود ندادن
چو گشتند باز آن دو بيداد شوم * يكى سوى تور و يكى سوى روم
هيونى برون آمد از تيره گرد * نشسته بر آن سوگوارى به درد
بتابوت زر اندرون پرنيان * نهاده سر ايرج اندر ميان
بيفتاد ز اسب آفريدون به خاك * سپه سربهسر جامه كردند چاك
دريده درفش و نگونسار كوس * رخ نامداران برنگ آبنوس
پياده سپهبد پياده سپاه * پر از خاك سر برگرفتند راه
برآمد بدين نيز يكچندگاه * شبستان ايرج نگه كرد شاه
يكى خوبچهره پرستنده ديد * كجا نام او بود گرد آفريد
پريچهره را بچه بد در نهان * از آن شاد شد شهريار جهان
چو هنگامهء زادن آمد فراز * يكى دختر آمد از آن دلنواز
چو برجست و آمدش هنگام شوى * چو پروين بدش روى و چون قير موى
نيا نامزد كرد شويش پشنگ * به دو داد و چندى برآمد درنگ
يكى پور زاد آن خردمند ماه * سزاوار شاهى و تخت و كلاه
فريدون چو روى منوچهر ديد * دل خويشتن زو پر از مهر ديد
بشاهى برو آفرين خواندند * زبر جد بتاجش برافشاندند
بسلم و بتور آمد آن آگهى * كه روشن شد آن فر شاهنشهى
دل هر دو بيداد شد پرنهيب * كه اختر همىرفت اندر نشيب
ابا پيل گردنكش و رنگ و بوى * ز خاور بايران نهادند روى
بدادند نزد فريدون پيام * نخست از جهاندار بردند نام
فرستاده آمد دلى پرسخن * نه سر بود پيدا سخن را نه بن
بشاه آفريدون رسيد آگهى * بفرمود تا تخت شاهنشهى
بديباى چينى برآراستند * كلاه كيانى بپيراستند
خجسته منوچهر نزديك شاه * نشسته نهاده بسر بر كلاه