بر آسمان شدن مصطفى ز هجرت بود * كجا گرفت بر او از محرم و شوال
ز بختنصر نه تاريخ عبريست دليل * نه يزدگرد گرفت از زوال ملك ينال
همان عطا كه ازو ذره بود كوه و ز مى * چگونه بار بود و يك بر دو صد حمال
سپاس باد كه ناقد بصير داد خداى * نبهره نيك شناسد ز سيم خرد و حلال
بهانه نيست سخا را دگر بهانه مجوى * كرانه نيست عطا را دگر مرنج و منال
بچون تو ابر نبندد فروغ شمسهء دهر * بلند كوه نجنبد بچون تو باد شمال
ز تو سرشك نيايد بهار خيره مناز * ز تو نهال نيايد درخت چيره مبال
صدقت طعنه زند پشه زندهپيلان را * بجهد خويش كند گرد زنده پيل مجال
و ليكن آنكه ازو بيخ كند بايد كوه * بمعركه اندر دندان پيل بايد و بال
نخست مصرع من برنگين نگار كنند * هنوز مصرع ديگر خرد سگال سگال
خيال شعر تو هرگز زمين ما بنسود * زبان ناقد اشعار و مطرب قوال
ايا يگانه بهر فن ز طول و عرض جهان * كجا زمانه كند عرض بىهمال رجال
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1377
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٣٧٧