334 فتوحى مروزى
نامش اثير الدّين مولد و منشاء وى همان بلد است شاعرى بلندپايه و فاضلى گرانمايه است معاصر سلطان سنجر سلجوقى بوده و با حكيم انورى ابيوردى مخاصمه مىنموده و ميانهء او و اديب صابر دوستى و خصومت بوده به جهت يكديگر اشعار فرستادهاند وقتى حكيم قطعهيى در هجو بلخ گفته و نسبت آن را به انورى داده مشهور شده لهذا انورى را اخراج كردند و حال آن قطعه را در ديوان انورى مىنويسند ليكن در حقيقت از حكيم فتوحى است و قطعهيى ديگر به جهت انورى گفته است كه نوشته خواهد شد ازوست :
قطعهيى كه باسم حكيم انورى در هجو بلخ گفته
چار شهر است خراسان را بر چار طرف * كه وسطشان بمسافت كم صددرصد نيست
گرچه معمور و خرابش همه مردم دارد * نه چنانست كه آبستن ديو و دد نيست
بلخ را عيب اگر چند باوباش كنند * بر هر بىخردى نيست كه صد بخرد نيست
مصر جامع را چاره نبود از بد و نيك * معدن زرّ و گهر بىسرب و بسد نيست
مرو شهريست به ترتيب همه چيز درو * جد و هزلش متساوى و هرى هم بد نيست
حبذا شهر نشابور كه در ملك خداى * گر بهشت است همينست و گرنه خود نيست
در تهنيت عيد نوروز سلطانى گفته
ايا راست گشته به تو كار ملك * ز غم پشت بدخواه تو گوز باد
گه بزم كلك تو جانبخش باد * گه رزم تير تو دلدوز باد
مى دانش لطف و قهرت مدام * ولى ساز باد و عدو سوز باد
بنوروز كردى نشاط و طرب * همه روزگار تو نوروز باد