به پيش تيغ تو كى سبز گشت آز و اجل * ز پيش مال تو كى بىنياز گشت آمال
هميشه تا بنگارى به شكل ماند شكل * هميشه تا بنويسى بدال ماند دال
ثناى جود تو گسترده باد گرد جهان * چنان كجا صلوات رسول باشد و آل
و له قطعه فى الخلوص
مرا شفاعت اين پنج تن بسنده بود * كه روز حشر بدين پنجتن رسانم تن
بهين خلق و برادرش و دختر و دو پسر * محمد و على و فاطمه حسين و حسن
و له قطعه آخرى
جام مى آورد و پر ز باده به من داد * آنكه مرا با لبانش كار فتاده است
گفتم مهرست گفت مهرش پرورد * گفتم ماهست گفت ماهش زاده است
باده به من داد و از لطافت گفتم * جام به من داد ليك باده نداده است
332 غالب خوزستانى
و هو عبد اللّه منجى الثانى بن ابى حفص منجى الماضى بن عبد اللّه يقظان الايدجى الخوزى از فضلاى متقدمين بوده است صاحب تصانيف عاليه منجمله طراز الذهب و با شيخ محى الدّين العربى معاصر و معاشر و اين چند رباعى ازوست .