دو موسم آمد هر سال از كرامت شاه * ز كاروان جمال و ز كاروان جلال
همان صنم كه به من برنكرد چشم از عجب * نداد فرقت او مر مرا اميد وصال
كنون همىرسدم كش بفر دولت شاه * ز آفتاب كنم تاج و ماه نو خلخال
خداى داد ترا ملك و گفت بفزايم * بشاكران تو اى خسرو خجسته خصال
نه نعمت ابدى را مقصرى تو بشكر * نه كردگار جهان را بدانچه گفت ابدال
ايا محمدى از دين پاك باقى باش * هميشه تازه چو دين محمد از شوّال
صلات تو به همه دوستان رسيده بطبع * هميشه تا صلوات است بر محمد و آل
دو بدره زر بگرفتم بفتح نارائن * بفتح روميه صد بدره گيرم و خرطال
كجا شريف بود چون غضايرى بر تو * ز طبع باشد چونان كه زرّ سرخ و سفال
نه بندگان همه چون مصطفى بوند به قدر * به قدر طاعت مفضول باشد و مفضال
جواب قصيدهء غضارى كه عنصرى گفته و اعتراض بر وى كرده
خدايگان خراسان و آفتاب كمال * كه وقف كرده برو ذوالجلال عزّ جلال