ز زخم آن گهرآگين پرند مينارنگ * ز كام آن فرس مهر سمّ ماه نعال
به ترك جايگهى نيست ناشده رنگين * بهند ناحيتى نيست ناشده اطلال
ايا ستارهء تأييد و عالم توقير * قوام و قاعدهء ملك و قبلهء اقبال
ز سال و ماه نويسند مردمان تاريخ * به تو نويسد تاريخ خويشتن مه و سال
بهر كجا خرد است و بهر كجا هنرست * همه ز دانش و كردار تو زنند مثال
خرد هنر نكند تا نجويد از تو اثر * هنر اثر نكند تا نگيرد از تو مثال
هوا كه بزم تو بيند برآيدش دندان * اجل كه تيغ تو بيند بريزدش چنگال
درنگ ز امن تو آموخته است خاك زمين * شتاب ز اسب تو آموختست باد شمال
ز بيم تيغ تو تيره شود دل كافر * بنور دين تو روشن شود دل ابدال
سياست تو بگيتى علامت مهديست * كجا سياست تو نيست فتنهء دجّال
بس اى ملك ز عطاى تو خيره چو نگويد * كه بس نشان ملالت بود ز كبر و دلال
نه بس بود كه تو بر خلق رحمتى ز ايزد * بجاى رحمت ايزد خطاست لفظ ملال
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1365
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٣٦٥