به يكدو بيت ندانم چه داد فضل به دو * فسانه باك ندارد زنا محال و محال
مرا دو بيت بفرمود شهريار جهان * بر آن صنوبر عنبر عذار مشكين خال
دو بدره زر بفرستاد و دو هزار درم * برغم حاسد و تيمار بدسگال نكال
چو آفتاب شدم در جهان گشادهزبان * بدل چه داد دو بيت مرا دو بيت المال
چه گفت حاسد و آنكس كه بدسگال منست * به باطن اندر و در آشكار نيكسگال
دو بدره يافتى از نعمت و كرامت شاه * غنى شدى دگر از جور روزگار منال
بلى دو بدرهء دينار يافتم به تمام * حلال و پاكتر از شير دايگان به اطفال
هزار جيحون بگذاشته است هر دينار * چو خضر و از بر دريا دو صد هزار جبال
به تيغ هندى از هندوان گرفته بقهر * دليل نيكى و نيكاخترى و فرّخ فال
هزار بود و هزار دگر ملك بفزود * ز يك غزل كه ز من خواست بر لطيف غزال
اميدوارم كاين بار صد هزار تمام * به من فرستد بر تال فيل بر فيّال
برحل همت من بر عطا فرستد شاه * كه كرگدنش نتابد نه نيز ماهى وال
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1362
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٣٦٢