يمين دولت و دولت به دو گرفته شرف * امين ملت و ملت به دو فزوده جمال
همى خداى ز بهر بقاى دولت او * از آفرينش بيرون كند فنا و زوال
يكى درخت برآمد ز جود او بفلك * كه برگ او همه جا هست و بار او همه مال
بهار خندان از برگ آن درخت اثر * درخت طوبى از شاخ آن درخت مثال
از آن به هشتبهشت آيتيست روز قضا * وزين بهفت زمين نعمتى است گاه نوال
گر آن عطا كه پراكنده داد جمع شود * ز مدّ دريا بيش آيد و زوزن جبال
چو عقل خاطر او را هزار مرتبت است * چو چرخ همت او را دو صد هزار خيال
چو روى او نگرى شادمانه گردد دل * چو نام او شنوى فرخجسته گردد فال
اگر بهمت او بودى اصل و غايت ملك * فلكش ديوان بودى ستارگان عمال
اگرش پيش نيايد بجود بحر و جبل * به پيشش آيد جبر و قدر بروز قتال
اگر به ترك بكاوند مشهد ايلك * و گر بهند بجويند دخمهء چيپال
ز خاك تيره خروش و فغان همىشنوند * چنان كه زو به زمين اندر اوفتد زلزال
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1364
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٣٦٤