دو دست تو بعطا گاه بر مبارز خواست * نه موج دريا پيش آمدش نه كان جبال
همه ملوك جهان را كجا ثنا گويند * عطا تو بخشى اى خسرو خجسته فعال
كنون بعالم در مالك الملوك توى * جمالشان همه از تست گاه جود و نوال
صواب كرد كه پيدا نكرد هر دوجهان * يگانه ايزد دادار بىنظير و همال
و گرنه هر دوجهان را كف تو بخشيدى * اميد بنده نماندى بايزد متعال
به بيت مال تو اندر ز جود تو همهسال * نهيب مالامال است وكيل مالامال
ازين سپس به زمين بر كجا مصاف كنى * چو قصد لشكر دشمن كنى بگاه رحال
نه عرض هفت زمين با دو دست تيغ تو شاه * مصاف لشكر جودت و لشكر اقبال
حصار نيست كه دندان پيل تو نگشاد * زمين كه سمّ ستورت برو نكرد اشكال
بسا به چرخ برآورده كاخ دشمن تو * نيارميده ز بيم زوال و يافته هال
كه بازخورد برو باد زنده پيل تو شاه * همه ديارش گشتست كند و مند اطلال
دوال گردد اندام پيلوار عدوت * چو برزنند بر آن كوس پيلى تو دوال
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1360
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٣٦٠