بكشت دشمن و برداشت گنج و مال ببرد * ز بهر نصرت دين محمّد مختار
در صفت وشاقان و غلامان و عرضگاه سلطان گويد
بدان ماند كه يزدان گروگر * جهانى نو برآوردست ديگر
چو كشمر سرو او با زيب و با حسن * چو كشمير اصل او پرنقش و پرفر
به دو اندر پياپى صنع ايزد * مثال آذرى و نقش آذر
شكسته خورد بر شمشاد سنبل * فشانده پست بر كافور عنبر
مغلغل غاله بر سيم نقره * مسلسل مشك بر ماه منور
از ايشان هريكى چون روز روشن * ز تيرهشب نهاده بر سر افسر
هميشه زير روز اندر بود شب * كه ديده روز از زير و شب از بر
چو بينى خدايشان را تو گوئى * همه شمشاد ديدى بر معصفر
گرفته گرزها سيمين و زرين * مخالف رنگ
و ديگرسان به پيكر * يكى همچون تن دلداده عاشق
يكى چون ساعد معشوق دلبر * صف نو كرده بتشان خواند بايد
ندانم يا صف نورسته عرعر * ز بس مشك و نگار او را نداند
كس از بتخانهء مشكوى و بربر * بدونه كاخ و نه منظر و ليكن
ز پيلان ساحتش پركاخ و منظر * چرا زير گهر شد موج دريا
كه زير موج دريا بود گوهر
هم در مدح سلطان گويد
موفق است بفكرت كز آسمان يزدان * چنان براند تقدير كو كند تدبير
چو بنده از پس توفيق راند انديشه * موافق آيد تدبير بنده با تقدير
بزرگ و خورد خداى آفريد و دون خداى * بزرگ همت شاه است و هرچه هست صغير
ثناش جستم و گفتم تصرفى بكنم * درو بلفظ معانيش هم كنم تفسير
بغور ناشده گم گشت در حواشى او * كلام و هرچه درو اندر از قليل و كثير
چو ديد دشمن نگذاردش كه پيش آيد * ز نوك نيزه به تيغ و ز نوك تيغ به تير