چو شاه قصد عدو كرد گرچه دور بود * اجل پذيره شود آردش گرفته اسير
بدانكه تير كشيده است شاه حمله كند * ز حملهيى كه بسوفار زه به درد تير
گهى ز گرد سپاهش زمانه سرمه كند * گهى بخويشتن اندر زند بجاى عبير
ز بس ببيند پيكان شاه روز شكار * بكوه زرين گشته است ديدهء نخجير
ز حرص مدحش اندر زمين ايران شهر * همىبرويد شعر ار پراكنند شعير
هميشه مركب او عالميست پرحركات * همىخورد حركات سپهر ازو تشوير
بكوه ماند و سير ستارگان دارد * بود عجب كه كند كوه چون ستاره مسير
بدست كندن مر نعل را به سنگ سياه * فرونشاند چونان كه سنگ را بخمير
در مدح امير نصر برادر سلطان محمود گويد
اى پرىروى آدمى پيكر * رنج نقاش و آفت بتگر
تيرگى مر خط تو را بنده است * روشنايى رخ ترا چاكر
جادوى غمزهء ترا تبع است * نيكوى چهرهء ترا لشكر
بر رخ تست كژدم و عجب است * زخم او مر مرا ميان جگر
سنگ و سيم ار نه جانور باشند * چون تو سنگيندلى و سيمينبر
چنبر زلف را ز من به مپوش * كز غمش گشت پشت من چنبر
بىتو خوبى همىنتاند بود * با تو زادست گويى از مادر