ميان كامش اندر باد آزر * ميان چشمش اندر ابر آزار
چو تشنه آب را از بيم و از رنج * هلاك خويش را گشته خريدار
در تهنيت فتح سلطان غازى محمود غزنوى و تسخير خوارزم گويد
چنين نمايد شمشير خسروان آثار * چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار
چو مرد بر هنر خويش ايمنى دارد * رود بديدهء دشمن بجستن پيكار
نه رهنماى به كار آيدش نه اخترگر * نه فالگير به كار آيدش نه كارگزار
رود چنان كه خداوند شرق رفت برزم * زمانه گشت مر او را دليل و ايزد يار
بوقت آنكه زمين تفته بد ز باد سموم * هوا چو آتش و گرد اندر و بجاى شرار
فروگذشت بآمويه شهريار جهان * بفال اختر نيك و بنصرت دادار
فروغ دولت او همچو روز وقت زوال * مصاف لشكر او همچو كوه وقت بهار
همه زمين شده از روى بندگان كشمير * همه هوا شده از عكس چاوشان فرخار
بديد چهرهء الماسرنگ شمشيرش * در آن ديار نماند از مخالفان ديّار
نهنگ مرد اوبارش بخورد در جيحون * هرآنكسى كه برست از نهنگ جان او بار
بر آب در همه غرقه شدند چون فرعون * چو برگذشت بر آن آب شاه موسىوار
فراخ جيحون چون كوه شد ز بسكه درو * كلاه و تركش و زين بود و جامه و دستار
ازين سپس بدل بانگ و نعره از جيحون * نخواهد آمد جز هاىهاى نالهء زار
عقيق زار شدست آن زمين ز بسكه ز خون * به روى دشت و بيابان فروشدست آغاز
كسى كه زنده بماندست از آن هزيمتيان * اگرچه تنش درست است هست چون بيمار
بمغزش اندر تيغ است اگر بود خفته * بچشمش اندر تير است اگر بود بيدار
اگر بجنبد بند قباى او از باد * گمان كند كه همىخورد بر جگر مسمار
اگر سؤال كند گويد اى سوار مزن * اگر جواب دهد گويد اى ملك زنهار
بدرجها گهر است و بتختها ديباج * به گنجها درم است و به تنگها دينار
ز عكس جامهء رنگين هوا چو باغ ارم * زمين ز تودهء ياقوت سرخ چون گل نار
عمود زرين با گوهر كمر شمشير * سلاح نغز و پريچهرگان گلرخسار