بنگ سبكسر از سر وحدت زبان گشاد * كى نزد غفلت تو يكى شكّر و شرنگ
من صوفيم بخانقه و كيمياى عقل * بر دامنم زنند حكيمان بطبع چنگ
وز قوّت تخيّل من هر زمان كنند * سحر حلال در صفت نوخطان شنگ
مىگفت منكر اينكه بمنصوص نيستى * نام تو بر صحيفه نيامد براى ننگ
من لعل با طراوت و تو سبز بىنمك * نامم شراب صافى و نام تو هست بنگ
بنگش بخشم گفت چه لافيم چون همى * در دار ضرب شرع نداريم هر دو سنگ
مىگفت اين بساط مقالت بگستريم * در مجلس سپهكش مشهور روم و زنگ
در هجو يكى از معاصران خود گفته
خواجه بفزود و ليكن بورم * گشت مشغول و ليكن به شكم
ميزبان بود و ليكن برباط * نانم آورد و ليكن بدرم
سر برآورد و ليكن بفضول * دل تهى كرد و ليكن ز كرم
بس حريص است و ليكن به حرام * بس جواد است و ليكن بحرم
سالها باد و ليكن به سقر * عمرها باد و ليكن بسقم
دولتش باد و ليكن شده گم * نعمتش باد و ليكن شده كم
غزل در صنعت ذوبحرين
روى تو پيرايهء صحن چمن * موى تو سرمايهء مشك ختن
بستهء گيسوى تو صد دين و دل * خستهء بادام تو صد جان و تن
طره طرار تو عاشق فريب * غمزهء خونخوار تو لشكرشكن
فتنهء رفتار تو كبك درى * واله بالاى تو سرو چمن
درگه خنده لب لعلت شكست * رونق بيجاده و درّ عدن
زلف تو بر روى تو گويى كه هست * سنبل پرخم زده بر نسترن
نرگس جادوى تو هنگام ناز * آفت جان و دل مجروح من
بندهء خاك در تو شد عميد * آتش غم در دلوجانش مزن