پيش شكوفه شدم ريختن آغاز كرد * گفتم اين چيست گفت قاعدهء روزگار
ياسمن اندر عرق راند بر آهنگ او * گفتم مشتاب گفت قافله بربست بار
لاله پديدار شد رنگ قبا چون عقيق * گفتم خونست گفت ريختهء انتظار
گرد رخ شنبليد داشت نسيم بهشت * گفتم مشك است گفت خاك در شهريار
چاشتگهى كز خروش خاك بجوشد چو آب * وز علم رنگرنگ باد نمايد چو نار
دوش فلك را ز گرد نعل دهد طيلسان * گوش يلان را ز مغز گرز دهد گوشوار
بر كتف كشتگان دام نمايد زره * ناوك پرخون درو گشته طپان مرغزار
تير كند عزم راه وز پى رسم وداع * قامت او را كمان آورد اندر كنار
بر سر بيرق به لاف پرچم گويد منم * طرهء خاتون فتح در تتق كارزار
تا شود اندر زمين صورت خصمت نهان * بر سر پيكان كنى صورت مرگ آشكار
پنجهء خربط شود پنجهء شير عرين * چون تو گوزن افكنى شيروش اندر كنار
باد و گل و آب و نار هيچ نزايند بيش * گر نبود بخت تو قابلهء هر چهار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1289
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٢٨٩