در مرثيهء امير ابراهيم
از خون او چو روى زمين لعلفام شد * روى وفا سيه شد و روى اميد زرد
تيغش بخواست خورد همى خون مرگ را * مرگ از نهيب خويش مر آن شاه را بخورد
325 عمادى شهريارى
اسمش عماد الدّين و مداح عماد الدولهء ديلمى بود بعضى نوشتهاند كه غزنويست و بعضى آن را ديگرى و پسر مختارى دانند و در باب عمادى اقوال مختلف بسيار است آنچه جمع ما بين الخلاف است در عهد ديالمه و سلاجقه بوده و انورى و حسن غزنوى او را مدح نموده گويند پنج هزار بيت ديوان دارد اين اشعار ازو منتخب شد .
من اشعاره
هركو دو بيت بر بهم آرد چه بايدش * كز لطف تو چو من شرف جاودان برد
از صد هزار طفل كه شان رد كند پدر * سيمرغ زال را بسوى آشيان برد
در سينهء عدوى تو كينت بتر بود * زان گربهيى كه شيشهگر اندر دكان بود
* * *
هوا ز انسان خنك شد كز جنان حورا همىگويد * خنك آنكو در اين سرما مقام اندر سقر دارد
فرشتهاييست براين بام لاجورد اندود * كه پيش آرزوى عاشقان كشد ديوار