و له ايضا
چو شد ز سنبله شاه سپهر در شاهين * كنار باغ تهى شد ز لاله و نسرين
ز ابر فاختهگون آسمان طوطى رنگ * كند به پر حواصل نهفته روى زمين
گمان نبرد خرد تا نديد بادهء تاك * كه حامل است بخورشيد خوشهء پروين
ز باد زرگر و ابر درمفشان هر شاخ * مرصع است بزر خلاص و در ثمين
گر آب نقش نگيرد چراست روى شمر * ز گونهگونه صور چون نگارخانهء چين
فكند خنجر زر بيد و طشت زر نرگس * گرفته بر سر از انصاف عدل صدر گزين
زهى سپهر كرم را بقاى تو خورشيد * زهى عروس سخن را عطاى تو كابين
زمانه كيست كزو بايدت شرف جستن * چه حاجتست كه عنقا شود بدانه سمين
من غزلياته عليه الرحمة
مرا از شكستن چنان عار نايد * كه از ناكسان خواستن موميايى
* * *
مهر تو ز سينه رفتنى نيست * با درد تو ديده خفتنى نيست
حالى كه مرا بود به عشقت * دانستنى است گفتنى نيست
* * *
بر ياد تو مىخورم مى ناب * هر مى كه چنين بود حلالست
عشق تو زبان من فروبست * يعنى كه زبان عشق لالست
* * *
بىتو يك روز بود نتوانم * بىتو يك شب غنود نتوانم
يار جز تو گرفت نتوانم * نام جز تو شنود نتوانم
همه شادى مرا بدولت تست * جز به تو شاد بود نتوانم