و له
آتش اگر نديدى با آب ممتزج * اينك نگاه كن تو بدين جام و اين شراب
جام بلور و لعل مى صاف اندرو * گويى كه آتشى است برآميخته به آب
و له
آن مى بدست آن بت سيمينه تن نگر * گويى كه آفتاب بپيوست با قمر
وان ساغرى كه سايه فكندست مى درو * برگ گل سپيد است گويى بلاله بر
و له
غره مشو بدانكه جهانت عزيز كرد * اى بس عزيز كردهء خود را كه كرد خوار
مار است اين جهان و جهانجوى مارگير * وز مارگير مار برآرد همى دمار
و له
جهان ز برف اگر چندگاه سيمين بود * زمرّد آمد و بگرفت جاى تودهء سيم
بهار خانهء كشميريان بوقت بهار * بباغ كرده همه نقش خويشتن تسليم
بدور باده همه روى نيكوان گويى * پشيزه ساخته از گل به پشت ماهى شيم
در مدح سلطان محمود غزنوى گفته
از كفّ شاه نور بود بر جبين خور * جودش مرا سهيل نمودست بر جبين
گر بر كران دجله كسى نام او برد * آب انگبين ناب شود گلگل انگبين
* * *
شاخ بيد سبز گشته روز باد * چون يكى مست نوان سرنگون
لاله برگ لعل پيكر بامداد * چون سر شمشير آلوده به خون
تا بديد آمدت امسال رخ غاليه بار * غاليه تيره شد و بوى خوش عنبر خوار
اندر غزل خويش نهان خواهم گشتن * تا بر لب تو بوسه زنم چونش بخوانى