در مدح عماد الدولهء ديلمى گفته
اى نرگس تو طبيب بيمار * وى لالهء تو امين طرار
بيمار طبيب تو جهانگير * طرار امين تو جهاندار
در پايهء دلبرى سبكروح * وز مايهء دلبرى گرانبار
با لطف تو باد در كف آب * با نور تو خاك بر سر نار
بىآهوى چشم تو نسازد * بر عالم شير فتنه پيكار
سوداى تو از براى قربان * بسته است زمانه را بپروار
آنجا كه نمود لعل تو لطف * كفّار نيند زشتكردار
وانجا كه نمود جزع تو قهر * هستند پيمبران گنهكار
خوش تاخت بقهر بر دوعالم * عشق تو و قهر شه بهيكبار
قطب ملكان عماد دولت * كز درگه اوست آب احرار
و له ايضا
گنبد مشكين شده است چرخ ز بوى بهار * غاليه پيوند گشت باد چو رخسار يار
ز آتش لاله شمال سوخت بخرگه بخور * قرصهء خورشيد را لخلخه كرد از بهار
دى بتمناى دوست خيمه بباغى زدم * تا به كف آرم گلى از رخ او يادگار
از سر دلسوزگى فاخته آمد به من * داد مرا از سخن شربت اندهگوار
گفت باحوال خويش سخت فروماندهاى * گفتم تدبير گفت سست نبودن به كار
گفت نگويى كه چيست با تو دلارام را * گفتم عهدست گفت نيست بعهد استوار