* * *
هر ديده كه عاشق است خوابش مدهيد * هر دل كه در آتش است آبش مدهيد
دل از بر من رميده از بهر خدا * گر آيد و در زند جوابش مدهيد
* * *
رفتيم ز خدمت تو دلخون كرده * دلسوخته وز ديده بيرون كرده
قدّ چو الف بعشق چون نون كرده * خاك ره و پشت موزه گلگون كرده
* * *
اى چنگ سرافكنده چو هر ممتحنى * در پاى كشان زلف چو محبوب منى
گر حلق تراست خشك پس در چه فنى * هم خشك زبانى تو و هم تر سخنى
* * *
با يارم اگر نيست ره ديدارى * آريد ببالين منش يكبارى
تا گر من دلخسته نبينم رويش * او كشتهء خويش را ببيند بارى
324 عمّارهء مروزى
و هو استاد ابو منصور بن محمد اصلش از همان بلد است و ظهورش در عهد دولت سلاطين آل سامان و غزنويه مقدم شعرا و بلغا بوده در نفحات آمده كه وقتى شعرى از وى در نزد جناب شيخ ابو سعيد ابو الخير خواندند اثر كلى كرد و احوال قايل پرسيد گفتند كه از عماره است با اصحاب بمدفن او رفته مات فى سنهء 360 بهر صورت از استادان شعراى قديم و شاعرى حكيم بوده بعضى از اشعارش اينست .