سوار تيغگذارى شجاع حيدر زخم * سپهر گرزگرايى سهيل ناچخ زن
تبارك اللّه روزى كه در مصاف آيى * نشسته قارن كردار بر كه قارن
شعاع تيغ تو مرجان كند همه ميدان * نهيب زخم تو سندان كند خز ادكن
ز گرز رستم بيش است تازيانهء تو * چنان كه نيزهء رستم تراكم از سوزن
بروزگار تو باطل شد اى ملك يكسر * فسانههاى فرامرز و قصهء بيژن
جهان توى و سر تيغ تست دولت و ملك * چنان كه خواهى زى و چنانكه خواهى زن
بدست دولت بند موافقان بگشاى * به تيغ نصرت بيخ مخالفان بركن
هميشه تا بدلايل جداست روز از شب * هميشه تا بحقيقت به است مرد از زن
هميشه باش نشاطآزماى و جانپرور * جهانگشاى و ولايتستان و خصمافكن
رباعيات
خواهم همه را كور ز عشق رويت * تا من نگرم بس برخ نيكويت
يا خود خواهم همى دو چشم خود كور * تا ديدن ديگرى نبينم سويت
* * *
زان سبزه كه بر عارض تو خاسته شد * تا ظن نبرى كه حسن تو كاسته شد
در باغ رخت بهر تماشاى دلم * گل بود و به سبزه نيز آراسته شد