شمامههاى بلور است شاخ هر گلبن * خزينههاى عبير است خاك هر معدن
بخواه آن گهر پاك نابسوده كه هست * بيان قدرت در شان ايزد ذو المن
اگر فروخته باشد بود چو زرين كوه * چو آرميده بود همچو بسّدين خرمن
شعاعهاش پديد آرد از زمين ياقوت * شرارهاش بروياند از هوا روين
زبانههاش چو شمشيرهاى خونآلود * برزمگه به كف شهريار شيراوژن
شه مظفر منصور نصر ناصر حق * كه پادشاه زمين است و شهريار ز من
چه سدّ آهن پيشش چه كاغذين ديوار * چه كوه زرين پيشش چه دانهء ارزن
شجاعت و هنر و جود و جاه و دولت و عز * جمال و خوبى و خلق كريم و خوى حسن
خداى كرده است اين دولتش بفضل عطا * برغم حاسد و بدخواه و كورى دشمن
ايا نبرده سوارى كه در صف ميدان * شوند مردان پيشت زنان آبستن
هزار لشكر باشى تو در يكى ميدان * هزار رستم باشى تو در يكى جوشن
نهنگ كوه او بارى و شير آهنخاى * هز بر خونافشانى و پيل كوهافكن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1283
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٢٨٣