گياش از درشتى چو دندان افعى * هواش از عفونت چو كام غضنفر
ز آبش اجل رسته از باد پيكان * ز خاكش خسك رسته وز خار خنجر
نه جز ديو در ساحتش كس مساعد * نه جز وحش در وحشتش خلق ياور
همىرفتمى در چنين خاك لرزان * چو كتف يتيمان عريان در آذر
حصارى پديد آمد از دور گفتى * سپهريست رسته ز فولاد و مرمر
نشيبش ز الماس گسترده مفرش * فرازش ز كافور پوشيده چادر
ببالاش پوشيده افلاك انجم * بدامانش پنهان شده خاور و خور
نه خورشيد را سوى بالاى اوره * نه انديشه را سوى پهناى او در
يكى صورتى چون جهانى به پهنا * برآورده پيكر بفرق دو پيكر
ز واديش عالم پر از تف دوزخ * ز بادش دو ديده پر از نيش و نشتر
هوايى پر از آسمانهاى سيمين * زمينى پر از بوستانهاى بىبر
در آن بوستان خاره و خار گلبن * در آن آسمان چشم نخجير اختر
طريقى بر آن آسمان چون صراطى * چو موى سر زلف خوبان كشمر
بجايى مسلسل چو هنجار ماران * بجايى شده راست چون خط محور
چو شكل هلالى بصرح ممرد * چو شكل دوالى به سدّ سكندر
رهى همچو بر آينه بر مهندس * نمونه خطى برنگارد به مسطر
چو بر روى حرّاقه بر كرم پيله * همىرفتمى من بر آن راه منكر
گهى دوخته پاى بر پشت ماهى * گهى سوده سر بر رخ نجم ازهر
عديل و رفيق من اندر چنين ره * يكى اژدهاى خروشان چو تندر
به قوت چو گردون به صورت چو دريا * به تندى چو طوفان به تيزى چو صرصر
چنان اژدهايى كه از سهم و بيمش * فسرده شدى بحر و بگداختى بر
من اندر كنارش پشيمان و حيران * همىرفتمى همچو عاصى بمحشر
از اينسان شدم تا يكى سنگلاخى * چو قعر جهنم مخوف و مقعر
يكى واديى چون يكى كنج دوزخ * در آن گنده مشتى خسيس و محقر
گروهى چو يكمشت عفريت عريان * بكنجى چو گور يهودان خيبر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1277
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٢٧٧