اگر شرط مهرآزمايى ندانى * كم از پرسشى بارى از حال چاكر
بيا اى صنم بر سر راه بارى * يكى بر سر راه بگرى و بنگر
ببين چون ره صيد مجروح را هم * منقّط ز بس قطرههاى مقطّر
همه خار و خاره چو لعل بدخشى * همه سنگريزه چو ياقوت احمر
هوا پر ز دل پارههاى معلّق * زمين پر ز بيجادههاى معصفر
يكى از علمهاى گلگون منقّش * يكى از نقطهاى زرّين مشجّر
شجرها نگر چون شررهاى سوزان * شمرها نگر چون صدفهاى گوهر
به خروارها خاكها بين چو روين * بفرسنگها سنگها بين چو اخگر
همه سنگ و چشمه است بر كوه و صحرا * همه خاك و خونست بر وادى و جر
از آن سنگ پرخون و خاك عقيقين * بپرس اى نگارين همه حال كهتر
بدان اى نگارين كه بردندم از تو * بدانسان كه آرند اسيران ز كافر
چو بيمار بر پشت حمّال نالان * دو لب از نفس خشك و دو آستين تر
زمانى پياده چو بر طور موسى * زمانى سواره چو دجّال بر خر
دو دستش چنان چون دو چوگان گل كن * دو پايش چو دو خركمان كمانگر
همه پشتش از دوش تا دم مغربل * همه جايش از چشم تا سم مجدّر
بخفتى گر از باد بوديش پالان * بماندى گر از سايه بوديش افسر
ز هر موى او ديدهيى رسته گريان * بهر ديدهيى نوحه كردى بر آخور
زمانى فتادى چو مصروع بى خود * زمانى معلّق زدى چون كبوتر
دو بىطاقت و دو ضعيف و دو بيدل * دو بيچاره و دو حزين و دو مضطر
همى ره بريديم چون مار به شكم * درين هر دو رهرو عجب مانده رهبر
مرا گفتيى هست بر كتف گردون * ورا گفتيى هست بر پاى لنگر
شنيدم كه عيسى چو بر آسمان شد * پياده شد و ماند خر را هم ايدر
مرا با چنين خر بمعراج عيسى * ببردند با جان پاكان برابر
بدشتى * رسيدم بمانند دريا
كه كس جز ملائك نديديش معبر * نه خورشيد كردى رسومش مساحت
نه تقدير كردى حدودش مقرّر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1276
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٢٧٦