ما بندگان شاه جهانيم و سستعهد * هرگز محل نيابد نزديك شهريار
شاه جهان سپهر جلال آفتاب جود * سلطان شرق ناصر دين شمسهء تبار
گنج محاسن و سر احسان ابو الحسن * نصر آن نصير دولت منصور كردگار
معلوم اوست هرچه معانيست در علوم * موروث اوست هرچه نهانيست در بحار
آثار عدل او چو ستاره است بىعدد * درياى جود او چو سپهر است بىكنار
اى خسروى كه دولت و اقبال روز و شب * دارند گرد درگه ميمون تو مدار
اين از منازعان تو صافى كند جهان * آن از مخالفان تو خالى كند ديار
ميدان پر اژدها شود از تو بروز جنگ * ايوان پرآفتاب شود از تو روز بار
روزى كه گرد معركه تيره كند هوا * گردد زمين چو قير و فلك تار همچو قار
كيمخت كوه بگسلد از زخم بانگ كوس * گوش زمانه كر شود از هول گيرودار
بىمهر چهرههاى دليران شود زرير * بىباده چشمهاى شجاعان كند خمار
گه گرد برفشانى بر گوشهء فلك * گه اسب در جهانى در ديدهء سوار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1274
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٢٧٤