اى نوبهار عاشق آمد بهار نو * من بنده دور مانده از آن روى نوبهار
پيرامنم ز آب دو ديده چو آبگير * پيراهنم ز خون دو ديده چو لالهزار
نه بر مراد وصل تو اى دوست دسترس * نه بر دريغ و حسرت و هجران تو قرار
گه لاله بردمد برخم بر ز خون دل * گه سبزه بردمد زنم ديده بر كنار
هر قطرهيى كز آب دو چشمم فروچكد * گردد ز آتش دلم اندر زمان شرار
روزى هزار بار به پيش خيال تو * ديده كنم بجاى سرشك اى صنم نثار
از تو به ياد روى تو خورسند گشتهام * ازبسكه مىبداشتمت در دل استوار
گر من ز هجر روى تو انديشه كردمى * گشتى ز بيم هجر دلوجان من فگار
اكنون تو دورى از من و من زنده ماندهام * سختا كه آدميست بر احداث روزگار
شرطست مر مرا كه نگيرم بجز تو دوست * عهد است مر مرا كه نگيرم بجز تو يار
گر كالبد به خاك رساند مرا فراق * در زير خاك باشمت اى دوست دوستدار
ما بندگان شاه جهانيم و نيكعهد * جز نيكعهد نيست بر شاه نامدار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1273
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٢٧٣