آن افسر مرصّع شاخ سمن نگر * وين پردهء موشّح گلهاى كامگار
اين چون عذار حور پر از گوهرين سرشك * وان چون بساط خلد پر از عنبرين نثار
گلبن عروسوار بيارست خويشتن * و ابرش مشاطهوار همىشويد از غبار
گاهى طويله بنددش از گوهر سرشك * گاهى نقاب سازدش از پردهء بخار
آن لاله بين نهفته درو آب چشم ابر * گويى كه جامهاى عقيقست پرعقار
گمنام لعبتان بهشتى شدند باز * آراسته بدرّ و گهر گوش و گوشوار
اين از رداى رضوان پوشيده پيرهن * وان از پر فريشتگان دوخته ازار
اين لوحهاى موسى بين گرد كوه و دشت * وان صفحههاى مانى بين بر سر چنار
از ژاله نقش آنهمه پرگوهر بديع * وز لاله فرش اينهمه ياقوت آبدار
رنگست رنگرنگ همه كوهسارو كوه * طرفه است طرفه طرفه همه طرف جويبار
يك كوهسار نعرهء نخجير جفت جوى * يك مرغزار نالهء الحان مرغزار
هامون ستاره رخ شد و گردون ستارهبخش * صحرا ستاره برشد و گردون ستاره بار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1272
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٢٧٢